يكي از موضوعاتي كه در بسياري از گفتگوهايي كه در خصوص اصلاح وضعيت موجود در اداره كشور و خصوصا صنعت نفت داشتهام دو گانه مدير صالح يا سيستم صالح است. برخي از صاحبنظران معتقدند تا مديراني صالح در راس امور نباشند اتفاق خاصي در مجموعه صنعت نفت نخواهد افتاد و در آن سو برخي ديگر اهميت سيستم سالم و درست را بيش از افراد و مسؤولين صالح مي دانند. بدون شك پاسخ درست به اين سؤال يكي از گلوگاه هاي اصلاح وضعيت موجود ميباشد. براستي را اصلاح چه بوده و راهبرد صحيح و اصولي در اين عرصه چيست؟آيا بايد نخست به مديران صالح انديشيد و سپس به سازمان سالم و صالح و يا اينكه بالعكس، در درجه اول بايد به سازمان صالح انديشيد و در درجه دوم درباره زعماء صالح .
در ادامه متن برگزيده و خواندني از رهنمودهاي استاد و فيلسوف شهيد مطهري(ره) در اين زمينه خواهد آمد.
((ابتدا چنين به نظر ميرسد كه صلاح و فساد اجتماع بزرگ يا كوچك ، تنها به يك چيز بستگي دارد : صلاح و عدم صلاح افراد آن اجتماع و بالاخص زعماء آنها . يعني فقط افرادند كه همه مسؤوليتها متوجه آنها است . بسياري از افراد اينچنين فكر ميكنند و بر اين پايه نظر ميدهند . اين دسته هنگامي كه متوجه برخي مفاسد اجتماعي ميشوند چاره كار را زعيم صالح ميدانند و به اصطلاح اصالت فردي هستند . اما كساني كه بيشتر و عميقتر مطالعه كردهاند به اين نتيجه رسيدهاند كه تأثير و اهميت سازمان و تشكيلات و رژيم اجتماعي از تأثير و اهميت زعماء بيشتراست ، در درجه اول بايد درباره سازمان صالح انديشيد و در درجه دوم درباره زعماء صالح . افلاطون نظريه اجتماعي معروفي دارد كه به نام " مدينه فاضله افلاطن " معروف است .

در ميان حكماء اسلامي ، حكيم ابونصر فارابي از افلاطن پيروي كرده و نظرياتي ابراز داشته است . اين دو حكيم اساس نظر خود را صلاحيت افراد قرار دادهاند و اصالت فردي انديشيدهاند . تمام توجه خود را به اين نكته معطوف كردهاند كه زمام امور اجتماع را چه افرادي بايد در دست بگيرند ، آن افراد بايد داراي چه فضائل علمي و عملي بوده باشند . اما اينكه تشكيلات و نظامات اجتماعي بايد چگونه بوده باشد و آن افراد " ايده آل " در چه نظاماتي زمام امور را در دست بگيرند چندان مورد توجه اين دو حكيم واقع نشده است . بر اين نظريه ، انتقاداتي شده ، از جمله اينكه تأثير شگرف و عظيم سازمان در افكار و اعمال و روحيه افراد ( و از آنجمله خود زعما ) مورد توجه واقع نشده است . اين نكته مورد توجه قرار نگرفته كه اگر نظام ، صالح بود كمتر فرد ناصالح قدرت تخطي دارد و اگر ناصالح بود فرد صالح كمتر قدرت عمل و اجراء منويات خود را پيدا ميكند و احيانا منويات و افكار خود را ميبازد و همرنگ سازمان ميشود . يكي از دانشمندان در مقام انتقاد نظر افلاطن ميگويد :
" افلاطن با بيان مسئله شوم " چه كسي بايد بر جامعه حكومت كند ؟ " يك اشتباه و خطر پر دوامي در فلسفه سياسي ايجاد كرده است . مسئله عاقلانهتر و خلاقتر اينست كه : چگونه ميتوانيم سازمانهاي اجتماعي را چنان ترتيب دهيم كه زعماء بد و ناصالح نتوانند اسباب ضرر زيان وي شوند ؟ " . اهميت زعماء صالح فقط از نظر طرز تفكري است كه در مورد اصلاح و بهبود و تغيير سازمانهاي اجتماعي دارند ، و اما زعماء صالحي كه طرز تفكرشان در اساس و تشكيلات با ناصالحها يكي است و تفاوتشان از لحاظ اخلاقي و شخصي است و بنا است همگي در يك قالب كار كنند ، اثر وجوديشان با ناصالحها آنقدر زياد نيست و منشأ تحولات اجتماعي قابل توجه نخواهند گشت . اگر بخواهيم نظر افلاطن و فارابي را توجيه كنيم بايد بگوئيم آنها به آن افراد صالح اهميت دادهاند كه حاكم بر سازمانهاي اجتماعي ميباشند نه محكوم آنها .
تشكيلات و نظامات اجتماعي نسبت به افراد اجتماع به منزله خيابانها و كوچهها و خانههاي يك شهر است نسبت به مردم و وسائل نقليهاي كه در آن شهر حركت ميكنند . هر شهري به هر نحو كه خيابان كشي و كوچه سازي شده باشد مردم شهر مجبورند از پيچ و خم همان خيابانها و لابلاي همان كوچه پس كوچهها و از همان چهار راهها حركت كنند . حداكثر آزادي عمل مردم آن شهر اينست كه در ميان همان خيابانها و همان كوچهها هر كدام كه نزديكتر يا خلوتتر يا پاكيزهتر و با صفاتر است انتخاب كنند .
اگر فرض كنيم كه آن شهر بدون نقشه و حساب تدريجا توسعه پيدا كرده باشد نه روي اصول شهرسازي ، در چنين شهري افراد چارهاي ندارند از اينكه زندگي و رفت و آمد خود را با وضع موجود تطبيق دهند . رفت و آمد و رانندگي و اداره امور چنين شهري دشوار خواهد بود . با وجود چنين ترتيبي در ساختمان آن شهر ، از افراد ، كاري ساخته نيست . تنها كاري كه ساخته هست اينست كه تغييراتي در وضع خيابانها و كوچهها و منزلهاي آن شهر بدهند و خود را راحت كنند . اگر فرض كنيم زعماء صالحي در رأس سازمانهائي قرار بگيرند كه داراي نواقصي ميباشند ، حدود تفاوت كار آنها با ديگران همان اندازه است كه يك نفر بخواهد از ميان خيابانهاي پر پيچ و خم و نامنظم و كوچه و پس كوچههاي بيترتيب ، بهترين و نزديكترين راهها را انتخاب كند )).
منبع:كتاب ده گفتار اثر استاد مطهري، صص 284-281